رفتن به نوار ابزار
تحولات علوم اعصاب چه بوده است؟/جزیره ذهن

علوم اعصاب چه سیر تحولاتی داشته است؟ |مائده امین الرعایا|جزیره ذهن

علوم اعصاب چه سیر تحولاتی داشته است؟

در مقاله قبلی از روند مطالعه کاپلان و سادوک، به تغییرات اصطلاحات اختلالات بالینی در DSM5 پرداختم. در این مقاله قصد دارم در ابتدا به تمایز پزشکی و روانپزشکی بپردازم و در نهایت، سیر تکاملی رو به جلوی تحقیقات مغز (علوم اعصاب) را مورد بررسی قرار دهم.

مغز انسان، مسئول پردازش شناختی است. همچون:

  1. هیجان ها
  2. رفتارها
  3. هرچه ما می اندیشیم
  4. حس می کنیم
  5. رفتار می کنیم (انجام می دهیم)

در واقع رشد اولیه و کارکردهای مغز در بزرگسالی، توسط عوامل متعددی شکل می گیرد. همچون:

  • عوامل اپی ژنتیک
  • عوامل محیطی
  • عوامل روانی_ اجتماعی

نکته جالب توجه آنجاست که مغز، ادغام کننده نهایی این عوامل نامبرده است. در واقع مغز، زیر مایه زیستی کارکردهای روانی بهنجار و نابهنجار است.

اما با توجه به اهمیت فوق العاده مغز در کارکردهای روانی، با وجود آنکه بیش از نیم قرن گذشته، تحول خاصی در عرصه شناخت کارکردهای مغزی، رخ نداده است. چرا؟

  • پیچیدگی بسیار زیاد مغز انسان
  • روش فعلی تشخیص روان پزشکی که مبتنی بر سندرم است، دلیل کمتر آشکاری است که نقش بسزایی را ایفا می کند.

اما اشاره کردیم روشی که در حال حاضر، مورد بررسی قرار می گیرد، مبتنی بر سندرم است. همانطور که می دانید، سندرم، آمیخته ای از SIGN و SYMPTOM است. بنابراین تشخیص بیماری، مبتنی بر برداشت بالینگر است. به همین مناسبت، به بررسی تفاوت های پزشکی و روانپزشکی یا روانشناسی خواهیم پرداخت:

در پزشکی

  • تشخیص عمدتا مبتنی بر علائم و نقشه های جسمانی
  • شرح حال پزشکی
  • نتایج آزمون های آزمایشگاهی و پرتو نگاری

در روانشناسی/روانپزشکی

  • تشخیص عمدتا مبتنی بر برداشت بالینگر از تفسیر بیمار از افکار و احساسات خودش است.
  • سپس ارجاع علائم بیمار به کتابچه طبقه بندی و تشخیصی DSM و ICD تا یک یا چند طبقه بندی استاندارد در مورد بیمار صدق کند.

مزیت این روش، آن است که این نظام های طبقه بندی استاندارد، معرف پیشرفت چشمگیر در پایایی نظام تشخیصی پیشین هستند.

ایراد آن نیز، آن است که دلیل خاصی وجود ندارد تا باور کنیم که این طبقات تشخیصی، معتبرند. خصوصا آنکه معرف ماهیت مجزای زیستی نیست.

بنابراین، ارزیابی شناخته شده عینی و مستقل در روانپزشکی مهم است. زیرا در مورد بیماری که هیچ علامت یا شکایتی ندارد، می توان تشخیص دیابت یا پرفشاری خون گذاشت.

اما راجع به بیماری که هیچ علامت یا شکایتی ندارد، نمی توان تشخیص اسکیزوفرنیا گذاشت. حتما دلیل آن را حدس می زنید! زیرا هیچ ارزیابی شناخته شده عینی و مستقلی وجود ندارد.

تحولات علوم اعصاب چه بوده است؟/جزیره ذهن

حالا که یکی از مهم ترین دلایل کند شدن روند درمان اختلالات روانی را بررسی کردیم، قصد داریم سایر عوامل مرتبط را مورد بررسی قرار دهیم:

سلول های نورون و گلیای مغز انسان، به شیوه مشخصی سازماندهی می شوند که این سازماندهی، روز به روز از طریق روش های کالبد شکافی عصبی نوین روشن تر می شود.

مغز انسان، از مغز گونه های حیوانی پست تر تکامل یافته است. در واقع استنتاجات حاضر در رابطه با مغز انسان، بر اساس مطالعات انسانی بدست آمده است. در ذیل به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

نورون ها، از طریق انتقال عصبی الکتریکی و شیمیایی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.

انواع ناقلین عصبی(عصب رسانه های عمده درعلوم اعصاب):

  • مونوآمین 
  • آمینو اسید
  • نوروپپتید

سایر پیام برهای شیمیایی

  • عوامل نوروتروفیک
  • طیفی از سایر مولکول ها: مثل اسید نیتریک

انتقال عصبی الکتریکی

از طریق طیف وسیعی از کانال های یونی

سیگنال های الکتریکی و شیمیایی، که توسط نورون دریافت می شود، درون نورون های دیگر، مسیر مولکولی مشخصی را طی می کنند. این عملکرد، باعث تنظیم زیستی و عملکرد هریک از نورون ها می شود. مثل: بیان ژن و تولید پروتئین

مغز انسان، علاوه بر دستگاه عصبی مرکزی، دارای دو سیستم دیگر با شبکه های پیچیده ارتباط درونی است.

این دو سیستم شامل:

  • سیستم درون ریز
  • دستگاه ایمنی

نکته: شناخت این واقعیت که این 3 بخش با هم ارتباط دارند، باعث ایجاد رشته درون ریز شناسی روانی و ایمنی شناسی عصبی_روانی می شود.

یک ویژگی دیگر مشترک دستگاه عصبی مرکزی/دستگاه درون ریز/دستگاه ایمنی، ایجاد تغییرات منظم در این دستگاه در اثر گذر زمان است. مثال بارزی که همه ما با آن آشناییم، چرخه های روزانه یا ماهانه است که پایه کرونوبیولوژی (شناخت چرخه های زیستی) دارند.

نیمه نخست قرن بیستم:

در این دوره شاهد جداشدن تحقیقات روانپزشکی از مطالعه مغز انسان هستیم. دلیل آن هم نیز پیشرفت روانپزشکی روان پویشی، روانپزشکی همه گیر شناسی و روانپزشکی اجتماعی بود.

علوم اعصاب دهه 1950:

در این دوره، شاهد احیای نگاه زیستی به بیماری روانی هستیم. دلیل آن هم اثر بخشی داروها در درمان اختلالات روانی و اثرات روانی داروهای غیرقانونی است.

بذر این حرکت کی کاشته شد؟

  • قبلا با معرفی درمان با تشنج الکتریکی (ETC)
  • توصیف جیمز پاپز از مدار لیمبیک در سال 1930

این نگاه زیستی چه زمانی تقویت شد؟

زمانی که فنون تصویر برداری مغز پیشرفت کرد و باعث آشکارسازی عملکرد مغز در شرایط بهنجار یا نابهنجار شد.

در طول این دوره، با استفاده از فنون آزمایشگاهی، برای بررسی رشد، ساختار زیستی و عملکرد دستگاه عصبی انسان و حیوان، کشفیات بی شماری در تحقیقات علوم اعصاب پایه به وقوع پیوست.

حال که با روند افزایش سرعت بررسی عملکرد مغز(علوم اعصاب) آشنا شدیم و در تشخیص گذاری مطمئن تر، بهبود بیشتری یافتیم، در مقالات بعدی به معرفی روان داروشناسی می پردازم.

مائده امین الرعایا

روانشناس بالینی وزارت بهداشت و علاقه مند به زمینه نوروساینس.

آموزش مدیتیشن و ریلکسیشن برای ذهنی آرام تر.

مربی حوزه اعتماد به نفس و زبان بدن.

درمانگر اختلالات بالینی با داروهای طب سنتی.

تحلیلگر روانشناختی فیلم و سریال.

ممکنه براتون جالب باشه که...

پست های محبوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − دوازده =